/

ارادت شهید سیدرضا به شهدای هم محلی خود

.

ارادت شهید سیدرضا به شهدای هم محلی خود

مشغول نوشتن فرازهای حضور سیدرضا در دیده بانی بودم
شهید ناصر آژده

خاطره از نویسنده کتاب زلال

مشغول نوشتن فرازهای حضور سیدرضا در دیده بانی بودم . مطلب را می نوشتم ، خدمت آقای محمدعلی بی باک که راوی خاطره بود، می فرستادم ، ایشان موارد را تذکر می داد، من اصلاحات را اعمال می کردم و دوباره جهت تأیید برای  ایشان می فرستادم.

خاطره به آنجا رسید که محمدعلی بی باک  از حضور خودش و شهید ناصر آتش زر در دیده بانی با سیدرضا حرف زده بود.

متن را یکبار فرستادم و ایشان ایرادها را روی متن اعمال کرد .

من هم همان قسمت را که ایشان فرستاده بود، کپی کردم ، دوباره بازنویسی نموده، برای آقای بی باک فرستادم .

آقای بی باک پیام فرستاد: خانم محمدی ! چرا نوشتی ناصر آژده ! من نوشته بودم ناصر آتش زر.

سریع به متن برگشتم و دیدم حق با ایشان است .

با تعجب جواب دادم : آقای بی باک من متن شما را عینا کپی کردم! نمی دانم چرا اسم شهید تغییر کرد؟!

اما اسم شهید ناصر آژده برایم آشنا بود . حدس زدم خواست شهید سیدرضاست که  به این شهید هم پرداخته شود .

اما آقای محمدعلی بی باک  ایشان را نمی شناخت . آقا سیدزمان برادر شهید هم با این شهید آشنایی نداشت. همچنین دوستان بسیج نوجوانان سیدرضا این شهید را نمی شناختند.

 از آقا سیدحجت برادر دیگرسیدرضا پرسیدم و ایشان گفت ناصر آژده را می شناسد. از ویژگی های این شهید گفت که هم مسجدی سیدرضا بوده و یادم آمد قبلا در مصاحبه ای که از ایشان گرفته بودم، در مورد شهید آژده و سیدرضا یک خاطره مشترک تعریف کرده بود.

و به این ترتیب خاطره شهید ناصر آژده به اراده شهید سیدرضا به کتاب تزریق شد.»

 شهید ناصر آژده که هم مسجدی سیدرضا و با او در جلسه قرآن مسجد امام جعفر صادق علیه السلام هم جلسه ای بود، در حمله موشکی به بقعه سید صبور در ۱۲ اسفندماه ۱۳۶۳ در سن ۱۸ سالگی به شهادت رسید. خاطره از  این شهید در صص ۲۴۷-۲۴۶ کتاب زلال آمده است.

شما می‌توانید امتیاز دهید
[تعداد رای: 5 میانگین: 4.2]

4 پاسخ

  1. انشاالله دعای خیر این شهدا و به خصوص شهید عارف واصل سید رضا پورموسوی، بدرقه راه همه ما باشد.

  2. من به واسطه خاطره ای که برادرم با سید رضا داشت از همان کودکی شیفته ی این شهید شدم هرچند لیاقت نداشتم در زمان حیات دنیوی ایشان بتوانم چهره ی نورانی سید رضا را ببینم،حالا هم که ۴۵ سالمه مثل اون موقع وشاید خیلی بیشتر شیدای این شهیدم.کتاب زلال که با خواست خدا و بدون اطلاع من به دستم رسید احساس کردم توجهی از شهید به من شده و از آن روز شبی نیست که به حال زار خودم و بزرگی روح و معنویات و پاکی سید رضا گریه نکنم و با او درد و دل نکنم.از ته دل شیفته ی اخلاق و منش و زندگی او شدم و دوست دارم هر چه بیشتر از سید رضا بدانم و لیاقت پیدا کنم نگاه مهربان او را در باقیمانده زندگی خودم داشته باشم،هر چند سنگینی دنیا و گناهان من، همین امید را هم برایم دست نیافتنی میکند مگر به لطف و عنایت آقایی که سید رضا عاشق و شیدای او بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فهرست مطالب

اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در google

درباره ما :

سایت زلال تحت نظارت خانواده محترم شهید سیدرضا پورموسوی بروزرسانی می‌شود.

با ما در ارتباط باشید: Seyedrezashahid@gmail.com